دانلود کتاب شاهنشاه در کوچه دلگشا


خرید نسخه الکترونیکنسخه نمونه رایگان

برای دانلود قانونی کتاب شاهنشاه در کوچه دلگشا و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید.

خرید نسخه الکترونیکنسخه نمونه رایگان
 ۵۵۲ صفحه، ۶۶۶ کیلوبایت، زبان فارسی، EPUB، 
شابک: 978-964-506-844-6 

چاپ ۱۳۹۳: ۱۹۹۰۰ تومان قیمت الکترونیکی: ۸۰۰۰ تومان
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome50

معرفی کتاب شاهنشاه در کوچه دلگشا

کتاب شاهنشاه در کوچه دلگشا: وقایع نگاری (و ایضا سیاه بازی) اثر محمدعلی علومی داستان طنزی درباره روابط پنهانی رضا شاه پهلوی با اشخاص متعدد و کشورهای دیگر، وقایع تاریخ معاصر و حکایت رفتن شاه با لباس مبدل به کرمان است.

صحبت‌های شاه با شوستر، نیکسون، زنان دربار و شخصیت‌های‌ سیاسی سایر کشورها، اوضاع سیاسی و مبارزات مردم، مذاکرات با رجال سیاسی ایران از جمله هویدا، تیمسار نصیری، شب‌نشینی‌ها و قمار درباریان، سفر هفت ساعته شاه به زمان آینده و مشاهده مبارزات مردم و... از جمله مواردی است که به صورت طنز در این داستان آمده است.

کتاب شاهنشاه در کوچه دلگشا درباره وقایع تاریخ معاصر ایران مانند کودتای 28 مرداد و عملیات آژاکس است. به شاه خبر می‌دهند که انگلستان قصد کودتا دارد و می‌خواهد سلسله جدیدی را حاکم کند. شاه به سبک شاه عباس با لباس مبدل به کرمان می‌رود، چون آن‌جا یکی از مراکز قدیمی نفوذ استعمار بریتانیا و مقر پلیس جنوب بوده است و به این ترتیب یک دیکتاتور با اقشار پایین جامعه همنشین می‌شود.

فضای این رمان به فراخور موضوع، آمیخته‌ای از طنز و ترس است و از رهگذر این حالت گروتسک، به جهان داستان‌های کافکا نزدیک می‌شود. جایی از این رمان، کلاغ به ساواک کرمان خبر می‌دهد که شاه و دوست او «آماشالله ایرانمنش» علیه رژیم پهلوی صحبت می‌کردند. داستان در دو قلمرو، اساطیر، قصه‌ها و باورهای رایج در فرهنگ مردم اتفاق می‌افتد.

در بخشی از کتاب شاهنشاه در کوچه دلگشا می‌خوانید:

وقتی که تالار خالی شد، شاهنشاه، تصویر شاه‌ عباس را برداشتند و مدتی به آن خیره‌ خیره نگاه کردند و گفتند: «خودت لنگ انداختی، تمام شد. عقده ما تمام شد. حالا دیدی از تو کبیرتریم نفله؟ حالی‌ات شد که می‌توانیم مثل تو با قیافه و اسم و رسم مبدل برویم میان جماعت‌؟ دل و جربزه‌اش را داریم، نه‌؟»

شاهنشاه، تصویر نادر را با نفرت برداشتند و تابلوها را لگدمال کردند و انداختندشان میان شومینه. آن‌ وقت کسی در تالار نبود، فقط فرحناز، در حالی که سر به میان کتاب برده و حواسش نبود، از اتاقی بیرون آمد، گفت: «پاپی، در این قصۀ هزار و یک شب نوشته: ملک بهرام نام یزدان را یاد کرد و شیشۀ عمر دیو را روی زمین زد، دیو تنوره‌ کشان دود شد... یعنی چی پاپا؟»
اعلی‌حضرت حواس‌شان نبود و فرحناز با دلخوری به اتاق برگشت.

راهنمای دانلود کتاب شاهنشاه در کوچه دلگشا

برای دانلود کتاب شاهنشاه در کوچه دلگشا و دسترسی قانونی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

دانلود کتاب شاهنشاه در کوچه دلگشا