راهنمای مطالعه کتاب‌ها
برای مطالعه کتاب‌ها، لازم است اپلیکیشن کتابراه را در موبایل، تبلت یا رایانه خود نصب کنید.
جزییات کتاب

معرفی کتاب بهشت، جهنم

منتشر شده در ماهنامه ادبیات داستانی چوک شماره 39 سال 92

پراناب چاکرابورتی در اصل برادر کوچک‌تر پدرم نبود. او یک مرد بنگالی و اهل کلکته بود که در اوایل دهه هفتاد سر و کله‌اش در زندگی اجتماعی والدینم پیدا شد، زمانی‌که در یک آپارتمان اجاره‌ای در میدان مرکزی زندگی می‌کردند و می‌توانستند تعداد دقیق آشنایان خود را با یک دست بشمارند. اما من هیچ عمویی نداشتم که واقعاً آمریکایی باشد، و به من یاد داده شده بود که او را عمو صدا بزنم. به همین روال او همیشه پدرم را به‌صورت رسمی صدا می‌زد و به او شامال‌دا می‌گفت. و مادرم را هم به‌جای آپارنا، بودی صدا می‌زد، طبق یک سنت بنگالی برای صدا کردنِ زنِ برادر بزرگ‌تر به‌جای استفاده از اسم کوچکش. بعد از اینکه عمو پراناب با والدینم دوست شد اعتراف کرد آن‌روز که برای بار اول او را می‌دیدیم، من و مادرم را به‌دنبال یک بعدازظهر بهتر در خیابان‌های اطراف کمبریج تعقیب کرده بود. جایی‌که من و مادرم قصد کرده بودیم بعد از تعطیلی مدرسه‌ام، در آن پرسه بزنیم. در طول خیابان ماساچوست و داخل و خارج بازارچه کوپ، جایی که مادرم می‌خواست به اثاثیه‌های به حراج گذاشته شده نگاه کند، دنبالمان آمده بود.

ادامه
کاربر مهمان

کاربر گرامی، برای ثبت نظر ابتدا ثبت نام کنید یا وارد شوید.

مریم پورساکی
۵ ساعت قبل
من که اصلن نفهمیدم این‌داستان میخواد چی بگه
shadow 0111
۱۰ روز قبل
خوشم نیومد
ملوک دهقانی
۱۱ روز قبل
عالی بود.بیان کردن احساسات آدمابدون فلسفه بافی وبازبانی ساده خیلی دلنشینه.
ال الف
۲۶ روز قبل
به بی بندو باری غرب و سخت گیری شرق اشاره داشت که نه به آن شوری شوری نه به این بینمکی که چطور یه شرقی میتونه با رفتن به غرب خودشو در اثر آزادی بی اندازه گم کنه و نابود بشه
دزیره کلاری - ۲۵ روز قبل
کاملا صحیح
maryam nazemi
۱۳۹۶/۵/۲۱
این نویسنده همیشه میدونه عمیقتررین نقطه روح کجاست
هزاران کتاب، رمان و مجله همیشه همراه شما
نصب رایگان کتابراه