دانلود کتاب صدای سروش


خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان

برای دانلود قانونی کتاب صدای سروش و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید.

معرفی کتاب صدای سروش

در کتاب صدای سروش، تالیف فرهاد کشوری، ماجرای یک جاسوس انگلیسی به نام جیکاک را دنبال می‌کنیم که در زمان ملی شدن صنعت نفت برای مبارزه علیه دکتر مصدق دست به کار شد.

سال‌های حکومت ملی دکتر مصدق است، همان زمانی که تا پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت به زبان آمد، همه چیز کمی پیچیده‌تر از قبل شد. جیکاک وارد میدان می‌شود و سعی دارد توجه اهالی را از مسئله ملی شدن نفت منحرف کند. وعده‌‌های قانع کننده به مردم می‌دهد و گوش آن‌ها را از حرف‌های قشنگ پر می‌کند.

متاسفانه در آن زمان ذهنیت اکثریت مردمان عشایری و روستایی، بستری مناسب برای پذیرش این فریب بزرگ شده بود. جیکاک آمده بود تا چوب لای چرخ روزگار بگذارد. اما آنقدرها هم آسان نبود و نیاز به تلاش‌های فراوانی داشت...

کتاب صدای سروش با قدرت تخیل و مهارت‌های خاصی نوشته شده که خواندن آن جذاب‌تر از هر داستان دیگری است.

در بخشی از کتاب صدای سروش می‌خوانیم:

نمی‌توانستم علیه بخشیدن دزدان حرفی بزنم. برخلاف میلم گفتم: «همه را می‌دانم. خواسته صاحبِ وجود است.»

بعد از حرفی که زدم از دست خودم عصبانی شدم. آن‌ها شیفته‌ام بودند. به بهترین نحو از من پذیرایی می‌کردند و به من احترام می‌گذاشتند. پشت‌سرم زانو بر زمین می‌زدند تا خاک زیر پایم را ببوسند. من با حرف‌هایم کشت‌زارهای‌شان را به باد دادم و گله و رمه‌شان را دزدخور کردم. این‌ها را که من نخواستم!؟ به من ارتباطی ندارد. پس وعده روز موعودت؟ من نگفتم که قید همه‌چیز را بزنند. هر آدمی در این دنیا وظیفه‌ای دارد. من هم وظیفه‌ام را انجام می‌دهم.

موفقیت من شکست دیگری است. من نمی‌خواهم بازنده باشم. این کارها هیچ ارتباطی به من ندارد. من خودم نیستم. جیکاک را در غار جا گذاشتم. من آقا هستم. مردی که وظیفه‌ای دارد و نقشی که باید آن را خوب بازی کند؛ همان‌طور که بازیگر تئاتر هملت و اتللو نیست و در نقش آن‌ها ظاهر می‌شود. هرچه ماهرتر باشد بهتر نقشش را بازی می‌کند. من بازیگری هستم که علاوه‌ بر ایفای نقشم، وظیفه دیگری هم به‌ عهده دارم. وظیفه‌ام در قبال بریتانیای کبیر. بخشیدن دزدان دام‌ها، هیچ ارتباطی به من ندارد.

شب‌هایم را بیشتر در آبادی کدخدا ستار می‌گذرانم و آن‌ها من را در آبادی‌های دیگر می‌بینند. شب‌ها من را هم‌ زمان در چند جا عصا‌ به‌ دست دیده‌اند. تا می‌خواهند حرفی بزنند من ناپدید می‌شوم. من کی هستم؟ باید آینه‌ای پیدا کنم و خودم را در آینه ببینم. اشرفی، زنی از آبادی کدخدا اسفندیار، بعد از شنیدن خبر مرگ مادرش یک پایش فلج شد. می‌گوید من شبانه بالای سرش رفتم و گفتم بلند شو. اشرفی بلند شد و راه افتاد.

 ۲۲۴ صفحه، ۷۴۸ کیلوبایت، زبان فارسی، EPUB، 
شابک: 978-964-334-525-9 

چاپ ۱۳۹۴: ۱۳۵۰۰ ت قیمت الکترونیکی: ۶۷۰۰ ت - 2.49€
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome50
خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان

راهنمای دانلود کتاب صدای سروش

برای دانلود کتاب صدای سروش و دسترسی قانونی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

دانلود کتاب  صدای سروش