دانلود کتاب محراب سانتا ماریا

  • از: ملاحت نیکی
  • ناشر: انتشارات روزنه
  • ۳ رای
  • برای دانلود قانونی کتاب محراب سانتا ماریا و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید.


خرید نسخه الکترونیکنسخه نمونه رایگان

برای دانلود قانونی کتاب محراب سانتا ماریا و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید.

معرفی کتاب محراب سانتا ماریا

کتاب محراب سانتا ماریا، به تالیف ملاحت نیکی، مجموعه‌ای است شامل 15 داستان، با صحنه‌پردازی، فضاسازی وسیع و گاه همراه با توصیفات رئالیستی جزیی نگر، که موضوع آن به عمق تاریخ و یا سیاست برمی‌گردد. 

شاید در داستان محراب سانتا ماریا کمی عجیب به نظر برسد، این‌که یک زوج جوان چند روزی را در شهر زیبای ونیز باشند و به دنبال خیال و رویاهای مرده خود بروند. در این خیال و رویا و در این شهر چه می‌بینند. کافه‌های نیمه روشن، کانال‌های آب و مسافران قایق‌های گند!

در کل می‌توان گفت داستان‌های کتاب محراب سانتا ماریا،  طیف‌های گوناگونی دارند که همه از زندگی نشعت می‌گیرند: تلخی نهفته در داستان "نذر سید"، حسرت فروخورده در "سیل آورده"، فکر انتقامی بیهوده در"قناری" خرافات ریشه‌دار در صبری"، عبث بودن جنگ در "ما سه نفر بودیم"، داستان‌های «زمین خاموش»، «زود بود» زیرلایه سیاسی اجتماعی دارند مقطعی از تاریخ مارا به شکلی نمادین بازتاب می‌دهند، صمیمیت و سادگی در "یاشار کجاست؟" کوبندگی و آوار‌شدن حقیقت در "‌پرواز تهران - تبریز"، داستان زیبای نامادری مهربان که مادر بزرگی مهربانتر بود در "محراب سانتا ماریا" و زندگی‌های سرشار از دروغ، ابتذال و شک و تردیدهای نامعقول در "بند رخت"، همه این داستان‌ها به روحیه حساس و رایزنی ذهن ملاحت نیکی اشاره می‌کنند.  

از جمله داستان‌های کتاب محراب سانتا ماریا می‌توان به: هاون برنجی، نذر سید، سیل‌آورده، قناری، صبری، ما سه نفر بودیم، آن مرد با اسب در باران آمد، زمین خاموش، یاشار کجاست؟، خانه سیاه است، پرواز تهران تبریز، محراب سانتاماریا، زود بود، بند رخت و راه شیری اشاره کرد. 

ملاحت نیکی متولد رشت و کارشناس مهندسی متالورژی از دانشگاه صنعتی سهند تبریز است. کتاب «سانتا ماریا» نخستین کتاب اوست. علاقه‌ و میل زیاد او به نوشتن روایت‌هایی با مضمون تاریخ معاصر ایران، موجب به نوشتن کتابی با عنوان محراب سانتا ماریا شد. از این‌رو در این کتاب با داستان‌ها و روایت‌هایی از سال 1313 و سفر رضاشاه به ترکیه، کودتای مرداد 1332، جنگ ایران و روسیه و... روبه‌رو می‌شویم. او همیشه سعی داشته داستان‌هایش با تاریخ آمیخته شوند. 

در بخشی از کتاب محراب سانتا ماریا می‌خوانیم:

شوهرم پرسید: «حواست کجاست؟» برگشتم و نگاه‌اش کردم. در فضای نیمه‌تاریک موزه‌ی داوینچی در ونیز ایستاده بودیم. آن‌جا نبودم. اول، محوِ تابلوها شده بودم بعد فکرم برگشته بود کلیسای سانتا‌ماریا. دنبال راهی بودم به «فراری» برگردم. باید آن راهبه‌ی پیر را دوباره می‌دیدم. اول که وارد کلیسا ‌شدیم، متوجه‌اش نشده بودم. موقع خارج‌شدن از راهرو ورودی، به‌سمت غرفه‌ی چوبی دم در رفتم تا چند کارت‌پستال یادگاری بخرم. آن‌جا دیدم‌اش. «خانم‌آقا» بود. خانم‌آقا بعد از بیست سال پس از مرگش جلو چشم‌هایم زنده شده بود و با نگاه آرام و مهربانش کارت‌پستال‌ها را جلو رویم گرفته بود. لحظه‌ای قبل‌تر، جلو محراب مریم‌مقدس ایستاده بودم. 

شمع‌های زیادی زیر پای مجسمه می‌سوخت و اشک شمع‌ها در حوضچه‌ی کوچکی جمع می‌شد. به عکس‌های زیر پای مجسمه نگاه می‌کردم: عکس بچه‌هایی که عروسک خود را در بغل داشتند، عکسِ بزرگ‌ترها و عکس‌های دسته‌جمعی. نگاهم ماند روی عکس بچه‌ی چندماهه‌ای. بچه، که معلوم نبود پسر است یا دختر، کلاه گوش‌داری به سر داشت و به عکاس یا شخص کنار او ذوق‌زده می‌خندید. اگر بچه‌ی من به‌دنیا آمده بود، هم‌سنِِ کودک توی عکس می‌شد. سرم را بلند کردم به صورت آرام مجسمه که مسیح نوزاد را در آغوش داشت نگاه کردم و بعد شمعی برداشتم و روشن کردم. موقع خروج بود که راهبه‌ی پیر را دمِ در دیده بودم. 

خانم‌آقا هم روسری را همین‌طور از جلو پیشانی به پشتِ گردن می‌برد و گوش‌ها را می‌پوشاند. صورت سفید و دماغ کشیده‌ و چشم‌های ریز و مهربان راهبه که به من دوخته شده بود، همه، مال خانم‌آقا بود. شوهرم منتظر بود. از هر نمونه‌کارت یکی برداشتم و پول‌خردها را از سوراخ گرد شیشه، روی پیشخان غرفه گذاشتم و راه افتادم. لحظه‌ی آخر برگشتم و به راهبه‌ی پیر نگاه کردم، به من نگاه می‌کرد. وقتی برگشتم، لبخندی زد و سر تکان داد. ‌ای وای! خانم‌آقا تو کجا، این‌جا کجا؟! تو را وقتی ده‌ساله بودم، در آن روز سرد بارانی در گوشه‌ی خلوتی در قبرستانِ شهر به‌خاک سپردند.  

شب، در هتل، شوهرم خواب‌آلود روی تخت‌ نشسته بود. زیر‌چشمی نگاهی به من انداخت و گفت: «امروز چه‌قدر راه رفتیم. فقط تصور کن اگه بچه داشتیم، نمی‌تونستیم از جامون جم بخوریم.»  

ساکت نگاه‌اش ‌می‌کردم. مثل هروقت دیگر که به یک بالش غریبه می‌رسید، روی بالش می‌کوبید نرم شود. کمی منتظر جواب ماند، بعد سر روی بالش گذاشت. از سفتی آن غر زد و چشم‌هایش را بست. صدایش کردم: «فردا دوباره بریم فراری؟»  

فهرست مطالب

هاون برنجی
نذر سید
سیل‌آورده
قناری
صبری
ما سه نفر بودیم
آن مرد با اسب در باران آمد
زمین خاموش
یاشار کجاست؟
خانه سیاه است
پرواز تهران تبریز
محراب سانتاماریا
زود بود
بند رخت
راه شیری

 ۱۱۲ صفحه، ۱ مگابایت، زبان فارسی، EPUB، 
شابک: 978-966-334-444-3 

چاپ ۱۳۹۲: ۵۶۰۰ تومان قیمت الکترونیکی: ۳۰۰۰ تومان
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome50
خرید نسخه الکترونیکنسخه نمونه رایگان

راهنمای دانلود کتاب محراب سانتا ماریا

برای دانلود کتاب محراب سانتا ماریا و دسترسی قانونی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

دانلود کتاب محراب سانتا ماریا