دانلود کتاب صوتی چشم‌هایش


خرید کتاب صوتی

برای دانلود قانونی کتاب صوتی چشم‌هایش و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید.

معرفی کتاب صوتی چشم‌هایش

کتاب صوتی چشم‌هایش شاخص‌ترین و معروف‌ترین اثر بزرگ علوی، روایتگر عشقی نافرجام در سال‌های مبارزه علیه حکومت رضاشاه است. این رمان را مانند سندی از تاریخ معاصر ایران و دوره رضاخان در تاریخ ادبیات ایران می‌دانند که بر جامعه ایرانی و تحولات اجتماعی دهه پنجاه و انقلاب بسیار تاثیرگذار بود.

کتاب صوتی چشم‌هایش، روایت عشق نافرجام زنی به نام فرنگیس، به استاد ماکان، نقاش زبردست و معروف شهر است که از زبان یکی از دوستداران ماکان بیان می‌شود. استاد ماکان یک مبارز سیاسی علیه دیکتاتوری رضا شاه است و به دلیل فعالیت‌های سیاسی خود تبعید می‌شود و به طرز مشکوکی از دنیا می‌رود. حکومت برای بی‌گناه نشان دادن خود در مرگ استاد ماکان، نمایشگاهی از آثار او برگزار می‌کند. اما هجوم بی‌سابقه‌ی مردم برای تماشای اثرها، حکومت را مجبور به تعطیلی نمایشگاه ‌می‌کند.

داستان کتاب صوتی چشم‌هایش از زبان ناظم مدرسه‌ی استاد ماکان روایت می‌شود که شیفته‌ی یکی از تابلوهای ایشان با نام «چشم‌هایش» می‌شود. او که به طرز غریبی احساس می‌کند رازی پشت چشم‌های نقاشی شده در تابلو وجود دارد، برای رمزگشایی از اعجازِ نهان در نقاشی، تصمیم می‌گیرد زنی را که سوژه‌ی تصویر شده بود را پیدا کند. در ادامه با پیدا شدن فرنگیس پرده از راز مرگ ماکان برداشته می‌شود.

فرنگیس به او می‌گوید که او دختری از خاندانی ثروتمند و اشرافی بوده است و توجه مردان بسیاری را به خاطر زیبایی‌اش جلب خود می‌کرده، اما مردان و عشق بازیچه‌‌ی او بودند. در این میان تنها استاد ماکان بود که توجهی به زیبایی و جاذبه‌اش نداشته و زن برای اینکه توجه استاد را جلب کند با تشکیلات مخفی سیاسی زیر نظر استاد همکاری می‌کند تا سرانجام به وی نزدیک می‌شود. اما استاد ماکان نه فداکاری او را جدی می‌گیرد و نه احساسات و عشق او را درمی‌یابد، در برابر فرنگیس و به ویژه از چشم‌هایش، هراسی گنگ ابراز می‌کند.

پس از مدتی استاد گرفتار پلیس می‌شود و زن پیشنهاد ازدواج با رئیس شهربانی را که یکی از خواستاران قدیمی اوست، می‌پذیرد به شرط آنکه استاد را از مرگ نجات دهد. استاد به تبعید فرستاده می‌شود و هیچ‌گاه از فداکاری فرنگیس با خبر نمی‌شود. در تبعید او تمام احساس‌ها و تلقی‌های خود از فرنگیس را در پرده‌ای به نام چشم‌هایش می‌کشد. تابلویی که در آن چشم‌های زنی مرموز اما هوس‌باز و خطرناک را نشان می‌دهد. فرنگیس می‌داند که استاد هرگز او و احساساتش را نشناخته است و این چشم‌ها از آن او نیست.

چشم‌هایش ابتدا در سال 1331 منتشر شد و به زبان‌های گوناگون مانند انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و عربی نیز ترجمه شده‌ است. داستانی که در مرکز آن، یک زن با تمام احساسات و اندیشه‌هایش جای دارد و از ویژگی‌های منحصربه‌فردی برخوردار است.

بزرگ علوی در توصیفات عاشقانه و بیان احساسات زنانه‌ی فرنگیس، بسیار استادانه عمل کرده‌ و مخاطب به سختی باور می‌کند که نویسنده‌ی این نوشته‌ها یک مرد است. بزرگ علوی را به راستی می‌توان یکی از پیشروان داستان‌نویسی مدرن ایران دانست. او در این رمان روش استعلام و استشهاد را به کار برده، به طوری که که قطعات پراکنده‌ی داستان را همانند پازل کنار هم گذاشته و از آن طرحی کلی خلق کرده است که با تکیه برحدس و گمان روایت می‌شود. برخی معتقدند این رمان و شخصیت استاد ماکان، با الهام از زندگانی کمال‌الملک نوشته شده‌ و گروهی دیگر آن را شرح حالی از زندگی تقی ارانی می‌دانند. اما هیچ‌کدام دقیقاً الگوی واقعی‌شان نیستند.

بزرگ علوی در رمان چشم‌هایش با پرداختن به بخشی از زندگی هنرمندی مبارز، گوشه‌هایی از اوضاع ایران در دوره‌ی حکومت و پادشاهی رضاشاه را شرح می‌دهد و به فعالیت‌هایی اشاره دارد که در آن سال‌ها برای مبارزه با پادشاهی رضاشاه پهلوی رخ می‌داد. این کتاب تا سال 57، به طور رسمی اجازه‌ی چاپ نیافت. در ابتدای داستان نیز، بسیار هنرمندانه فضای مخوف سیاسی تهران در آن سال‌های متشنج توصیف می‌شود و از همان شروع به مخاطب می‌فهماند که با کتابی سیاسی روبه‌رو است.

جملات برگزیده کتاب چشم‌هایش:

- جسمم را می‌خواستم به کسی ببخشم که روح مرا اسیر کند.
- می‌دانید آتشی که زیر خاکستر می‌ماند چه دوام و ثباتی دارد؟
- کاش گدا بودم و موجودی مرا دوست می‌داشت. آن وقت جانم را فدا می‌کردم.
- من این زن را با صفت ناشناس خواهم خواند. چون خودش مدعی است که هیچ کس تا به حال او را نشناخته است.
- بعد‌ها همیشه در نظرم بود که اگر آن روز او کمی. فقط به اندازه‌ای که از هر مرد عادی ساخته است با من مهربانی می‌کرد، شاید روش دیگری در زندگی پیش می‌گرفتم.
- تو عقب خوشبختی پرسه می‌زنی. با دیپلم. با مدرک. با پول. با شوهر. با این چیزها آدم خوشبخت نمی‌شود، باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور. خوشبختی به آدم چشمک بزند.
- آنچه درون مرا می‌کاود و می‌خورد. هنوز هم گفته نشده، اگر من می‌توانستم آنچه را که درون مرا می‌سوزاند بیان کنم، آن وقت شاعر می‌شدم. نویسنده. نقاش و هنرمند بودم و حال نیستم.
- کسی که از سرما نلرزیده، کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده، کسی که شب تا سحر بی‌خواب نمانده، چگونه ممکن است از سیری. از گرما. از پرتو آفتاب صبح لذت ببرد.
- نگاه شگفت‌انگیزی به صورت من انداخت و گفت: تو دختر خوبی هستی. دل من از تمجید او شاد شد. بازویم را به بازویش فشار دادم و او دستش را روی دست من گذاشت و فشار داد.
- بعضی چیزها را نمی‌شود گفت. بعضی چیزها را احساس می‌کنید، رگ و پی شما را می‌تراشد. دل شما را آب می‌کند، اما وقتی می‌خواهید بیان کنید می‌بینید که بی‌رنگ و جلاست، مانند تابلویی‌ست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست، اما آن روح. آن چیزی که دل شما را می‌فشارد. در آن نیست.
- عشق پنهانی. عشقی که انسان جرات نمی‌کند هرگز با هیچ‌کس درباره آن گفت و گو کند، به زبان بیاورد. به هر دلیلی که بخواهید، از لحاظ قیود اجتماعی، از نظر طبقاتی. به سبب اینکه معشوق ادراک نمی‌کند و به هر علت دیگری آن عشق است که درون آدم را می‌خورد و می‌سوزاند و آخرش مانند نقره گداخته شفاف و صیقلی می‌شود.

در قسمت‌هایی از کتاب صوتی چشم‌هایش می‌شنویم:

«تهران خفقان گرفته بود. هیچ‌کس نفسش درنمی‌آمد. همه از هم می‌ترسیدند. خانواده‌ها از کسان‌شان می‌ترسیدند. بچه‌ها از معلمان‌شان؛ معلمان از فراش‌ها و فراش‌ها از سلمانی و دلاک؛ همه از خودشان می‌ترسیدند. از سایه‌شان باک داشتند. همه‌جا، در خانه، در اداره، در مسجد، پشت ترازو، در مدرسه و در دانشگاه و در حمام، مأمورانِ آگاهی را دنبال خودشان می‌دانستند. در سینما، موقع نواختن سرود شاهنشاهی، همه به دورو‌برشان می‌نگریستند مبادا دیوانه یا از‌ جان‌ گذشته‌ای برخیزد و موجب گرفتاری و دردسر همه را فراهم کند.»

«وقتی سینما تاریک شد، از من پرسید: «اسم شما چیست؟» گفتم: «فرنگیس». همین که صدای مرا شنید، با چشم‌های درشتش که در تاریکی مانند چشم‌های گربه‌ای سیاه می‌درخشید، به من نگاه کرد و من مانند دختری بیچاره‌ که در دست مردی مقتدر اسیر شده، برگشتم و به او نگاهی که پر از عجز و لابه، پر از التماس و التجا بود انداختم. گفت: «مثل اینکه شما را جایی دیده‌ام.» گفتم: «من شما را هیچ‌جا ندیده‌ام.» گفت: «صدایتان به گوشم آشنا می‌آید.» گفتم: «خیال می‌کنید.» چرا دروغ گفتم؟ برای اینکه می‌خواستم پیوندی که زندگی مرا در گذشته به حیات و هستی او بسته بود، قطع شود. نمی‌خواستم بفهمد من همان دختر سرسریِ دمدمیِ پرروی کارگاه نقاشی در خیابان لاله‌زار هستم. می‌خواستم برای شخصیت من ارزش قائل شود.»

فهرست مطالب

۳۲ دقیقه
بخش اول
۲۹ دقیقه
بخش دوم
۲۹ دقیقه
بخش سوم
۳۴ دقیقه
بخش چهارم
۳۲ دقیقه
بخش پنجم
۳۳ دقیقه
بخش ششم
۳۰ دقیقه
بخش هفتم
۳۱ دقیقه
بخش هشتم
۳۴ دقیقه
بخش نهم
۳۰ دقیقه
بخش دهم
۲۹ دقیقه
بخش یازدهم
۳۲ دقیقه
بخش دوازدهم
۲۷ دقیقه
بخش سیزدهم
۳۴ دقیقه
بخش چهاردهم
۳۰ دقیقه
بخش پانزدهم
۳۴ دقیقه
بخش شانزدهم
۲۷ دقیقه
بخش هفدهم
 ۸ ساعت و ۴۶ دقیقه، ۴۸۴ مگابایت، زبان فارسی، MP3، 
چاپ ۱۳۹۸، قیمت الکترونیکی: ۱۲۰۰۰ ت - 4.49€
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome50
خرید کتاب صوتی

راهنمای دانلود کتاب صوتی چشم‌هایش

برای دانلود کتاب صوتی چشم‌هایش و دسترسی قانونی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

دانلود کتاب صوتی  چشم‌هایش
زهرا علی بابایی
۱۳۹۸/۲/۳
خیلی جذاب نبود اونطور که همه نوشتن عالی. به کسی هم پیشنهاد نمیکنم. بهترین رمانی که در کتابراه خوندم هزار خورشیدتابان بود.
مریم عبدالهی
۱۳۹۸/۱/۱۹
ممنون از شما
فاطمه غفاری
۱۳۹۸/۲/۱۹
من این کتاب و گوش نکردم اما خوندمش خیلی عالیه اولش شاید یه ذره سخت بشه باهاش ارتباط گرفت اما بعدش بسیار زیباست
مشاهد همه دیدگاه‌ها (۱۰)