دانلود کتاب افتخار فراموش شده

افتخار فراموش شده
بزرگنمایی
راهنمای مطالعه کتاب‌ها
برای مطالعه کتاب‌ها، لازم است اپلیکیشن کتابراه را در موبایل، تبلت یا رایانه خود نصب کنید.
جزییات کتاب
معرفی کتاب

(از تمام نوشته‌ها من آن را دوست دارم که نویسنده آن را با خونِ دل خود نوشته باشد. با خون بنویس! آنگاه خواهی آموخت خون و روح یکی است. درک خونِ دیگران آسان نیست. از این رو است که من از خوانندگان سرسری و سطحی متنفرم. کسی که خواننده‌ی خود را می‌شناسد دیگر برای او چیزی نخواهد نوشت. اگر یک قرنِ دیگر خوانندگان سطحیِ فعلی ادامه یابند، خودِ روح هم خواهد گندید.)(فریدریش نیچه – چنین گفت زرتشت)

موضوع تنها نوشتن نبود؛ نه صرفا برای آنکه سرگرم کننده باشد و یا به وسیله‌ی بازی با کلمات، عاملی برای کسب افتخار... سبب برای دست به قلم شدن دغدغه ای بود که از مدت‌ها پیش و تا روزها در ذهن به آرامی شکل می‌گرفت. به عبارتی نوشتن وسیله ای برای شرح افکارِ شخصیم و ارضاء نیازی ذهنی و البته عاملی شد محرّک برای بازگو کردن آن که مرا وادار می‌کرد با تمام توان جمله‌هایی شاید بر حسب کم تجربه‌گی، نچندان تزئین شده به شاخص‌‌های ادبی را کنار یکدیگر بچینم... شاخص‌هایی که نه برای خواندن واجب که برای قضاوتِ طیفی خاص اهمیت دارد. برای هر کسی که تعداد اندکی رمان و داستان خوانده باشد روشن است که افشای موضوع و یا لو دادن آن حتی در صفحات ابتداییِ نوشته، بدترین اتفاق مقابل انگیزه‌ی خوانندگانِ اثر خواهد بود. پس از شرح دادن راجع به محتوا و آنچه که تلاش برای بیانش داشتم دست می‌کشم و تنها با بیان جمله ای نزدیک! به ذکر چند توصیه می‌پردازم که تصور کردم گفتن آنها واجب است:

ما از کاوش باز نمی‌ایستیم / و در پایان کندوکاومان شاید به جایی برسیم که از آن آغاز کرده‌‌ایم / و آنجا را برای نخستین بار بازشناسیم.(تی. اس. الیوت - نمایش نامه نویس انگلیسی)

بارها پاک کردن و بازنویسیِ هر جمله‌ی صفحاتِ پیش رو، از آن جهت که انتقال پیام بسیار برایم پر اهمیت بود، مرا وادار و موظف می‌کند به صراحت بگویم که تک تکِ آنها را مرتبط با یکدیگر و دارای معنایِ پیوسته ای نوشته‌ام که در نهایت بتواند بی‌آنکه با حادثه ای غیر معمول و غیر واقعی باوری را به خواننده تحمیل کرده باشد، پله پله‌ی داستان را بنا کرده تا مخاطبانِ مفهوم‌گرا را از انتخابشان در خواندن این کتاب ناامید نکند. گرچه در مقابل آنها گاهی چنان تصویر و توصیفات طولانی می‌شود که اگر حوصله و صبر خرج نکنند بی‌شک با کلافگی بیکباره از ادامه‌ی خواندن منصرف خواهند شد، اما همچنان که ذکر کردم بارها بازخوانی و بازنویسی مرا مطمئن ساخته که در حد توانِ خویش این نوشته را از لحاظ محتوایی بشکل کتابی منسجم به پایان رسانده‌ام و بسط پیام به وسیله‌ی شرح روان و نرم وقایعِ آن لازمه‌ی تکمیل جنبه‌ی کیفی می‌بود. در نهایت برای لذت از خواندنِ آخرین پاراگراف، کسانی که مخاطب محتوا شده‌اند باید تا آخرین جمله‌اش را با توجه به پیوستگی آنها در طول داستان از مقابل دیدگان بگذرانند.

هیچ چیز را به این اندازه که خواننده خود در مقابل اعلام نظری صادقانه، بتواند عادلانه و به مقتضای درک و برداشتِ فردی‌اش نتیجه بگیرد، نپسندیدم و به همین سبب تلاش کردم تنها آنچه نیاز به بازگو کردن می‌دیدم، بی‌آنکه قصدِ نشانه دادن به سوی دسته و رخدادی خاص را در افکارم داشته باشم و حتی بدون نتیجه گیری‌‌های آنی و یا درج جهت‌‌های یکسره به اتمام برسانم...

نام بردن از آدم‌‌ها و ذکر جملاتشان نباید این تصور را ایجاد کند که مقبولِ تام و تمام گشته‌‌اند، برعکس، که معتقدم هرکسی برای زمان خویش به کمال آفریده شده است. از ابتدا قصدم بازخوانیِ برداشت‌‌های فکری از وقایع اجتمایی و تصویر تجربیاتِ آن در فضایی مناسب بود که البته شاید در نظر اول برای کسانی که می‌خوانند، بخصوص از لحاظ ساختاری غریب و نامناسب جلوه کند اما در نهایت با نویسنده در این مورد هم عقیده خواهند شد که این بسترها و توصیفات حداکثر تناسب برای بهتر بیان کردن این محتوا را داشته.

انسانِ امروز از موعظه شنیدن گذر کرده؛ زبانِ موعظه‌‌گران را با کمال میل در طبقه‌‌ی سفیهان گذاشته. اما او قدمی به پیش برداشته؟ انسانِ امروز غوطه‌‌ور در افکارِ فلاسفه‌‌ی پُست مدرن از وظیفه‌‌شناسی دور گشته، قدرتِ چگونه اندیشیدن را از دست داده، اعمال زشتش را زیبا دیده و از خویشتن با ناتوانی خدا ساخته! و من می دانم این از کجا به ما رسید...

(به سخن من گوش فرا دهید. خاصه مرا با دیگران اشتباه نگیرید... آیا سخنِ مرا دریافته‌‌اند؟)

نه مقصود نالیدن است و نه توجیحی بی‌‌مایه! موضوع حسرت برای حرفی زده نشده، افسوس برای تلاشی کم پنداشته شده و در یک کلام، موضوع ظلمی است در حق دیدگاه‌‌هایی بحق، اما تنها...

چطور ممکن است در متنی کوتاه بغضی کهنه را شرح داد؟ آن هم برای گوش زمانه ای پر مدعا که اضمحلال روح خود را با لعاب اوهامِ حریصان، آشکارا فریاد می‌‌زند؟ و در عجب که چه بی‌‌قید فریاد می‌‌زند!

ای والاترین انسان‌‌هایی که شما را به چشم دیده‌‌ام، این همان شک من نسبت به شما و خنده‌‌های پنهان من است. گمان می‌‌کنم که ابرانسان مرا ابلیس خواهید نامید! چنان با روح خویش از سترگی بیگانه‌‌اید که ابرانسان برای شما از جنبه‌‌ی نیکی هراس انگیز خواهد بود... (زرتشت)

چطور می‌‌توان باور کرد سرانجامِ هزاران سال معنوی اندوختن چنین مضحک به دفترِ خود شیفتگان بی‌‌مغز ختم شود؟ کسانی که از پس ناچیزیِ بنیادی، خود را با ساختارها و بدنبالش نقدهای جمعی احمقانه پوشانده‌‌اند! این گفته‌‌ها جبران چیزی نیست بلکه آه و حسرت برای جمعیتی است که باید به حال خودشان و پیشتازانشان گریست... روز و شب به چگونه گفتن می‌‌اندیشند تا به چه گفتن! و چه شد که برای بها دادن به هر چیز، صافیِ پوچ و کلافه کننده‌‌ی آنها تنها ملاک شد؟ حرف‌‌های دروغ و ساده را هرچه بیشتر پیچیده می‌‌زدند بیش‌‌تر به تشویق یکدیگر می‌‌ایستادند. کژتابان! کژتابان...! تصویری رویایی از هوس و خیانتی که بزرگانشان می‌‌کردند در زرورق عشق و ایسم‌‌های ترشح کرده از عقده‌‌هایشان را تحویل یکدیگر می‌‌دادند تا باز هم به تشویق بایستند!

هر کس که هنر را دوست دارد، از هنرها به اینگونه دفاع نکند که آنها لذت بخشند. بلکه برای پایه‌ی سودی که به زندگیِ بشر می‌رسانند دفاع کنند. اگر این کار را نکنند، هنرها را باید در جامعهی‌‌ آرمانی تحریم کرد.(افلاطون)

افسوس و افسوس که مثالشان به مانند دیوانه‌‌ایست پر کینه که دستانش را در لبه‌‌ی پرتگاهی به دور مظلومی حلقه کرده با خود به این‌‌سو آن‌‌سو می‌‌کشد! برای خلاصی از این شرِ دامن‌گیر باید تنها منتظر ایستاد و تا پایان این بنای کج‌بنیان را با همه‌‌ی فلاکتی که به بار آورد و خواهد آورد نظاره کرد؛ باید تنها نظاره کرد وقتی دیگر باور کرده‌‌ایم بغضمان مدت‌هاست کهنه گشته.

بهزاد سرهادی – اسفند ماه 1391

ادامه
فهرست مطالب

مقدمه

رویای مردان رنج کشیده

تقدیر مقدس

افتخار مهاجران شمال

دهکده ای بر شیب پورسانگ

افتخار فراموش شده

ادامه
کاربر مهمان

کاربر گرامی، برای ثبت نظر ابتدا ثبت نام کنید یا وارد شوید.

ali ghs
۱۴ روز قبل
خوب بود ولی انتقاد هایی هم وارد بود
پریسا افشار
۱۳۹۵/۱۱/۲
مقدمه خوبی داشت....درمورده پناهجویان بود ولی اصلا جذبم نکرد و داستان رو اینقدر کش دار کرده بودنند که من نیمه راه بی خیال شدم از کامل خوندن کتاب
بهزاد سرهادی
۱۳۹۵/۶/۹
با سلام
سپاس از دوستانی که وقت گذاشتند و کتاب حقیر را مطالعه کردند. من البته این انتقاد هایی که درباره نوشتار هست خودم میپذیرم، اینکه خیلی از لحاظ ادبی قدرتمند نیست کتاب چون به هر حال در مقابل اثرهای بزرگ امروز باید هم کار من کوچک جلوه کند اما تمام تلاشم را کردم تا متنی بی محتوا نباید. باز هم تشکر از شما... موفق باشید.
Delta Rama
۱۳۹۵/۴/۱۹
عالی
raha rahaee
۱۳۹۵/۲/۱۳
خیلی نمیشه فهمید داستان از چه قراره.
هزاران کتاب، رمان و مجله همیشه همراه شما
نصب رایگان کتابراه