دانلود کتاب عصمت (خاطراتی از شهیده عصمت پورانوری)

  • از: سیده رقیه آذرنگ
  • ناشر: انتشارات صریر
  • ۶ رای
  • برای دانلود قانونی کتاب عصمت (خاطراتی از شهیده عصمت پورانوری) و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید.


خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان

برای دانلود قانونی کتاب عصمت (خاطراتی از شهیده عصمت پورانوری) و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید.

معرفی کتاب عصمت (خاطراتی از شهیده عصمت پورانوری)

کتاب عصمت (خاطراتی از شهیده عصمت پورانوری) به قلم سیده رقیه آذرنگ، زندگی‌نامه داستانی این بانوی شهید را به تصویر می‌کشد و از رشادت‌های ایشان در زمان بمباران دزفول سخن می‌گوید.

این کتاب که فروش بسیاری داشته و مورد تمجید مقام معظم رهبری نیز قرار گرفته است، شامل 7 روایت است که آغاز تا پایان زندگی شهیده عصمت پورانوری را نشان می‌دهد.

این شهید بزرگوار در سن 19 سالگی و زمانی که تنها 66 روز از ازدواجش گذشته بود، در سال 1360 بر اثر بمباران هوایی دشمن به مقام شهادت نائل گردید. روایت زندگی و خصوصاً روایت ازدواج این شهید بزرگوار، می‌تواند الگویی برای تمامی دختران ایرانی باشد.

در بخشی از کتاب عصمت می‌خوانیم:

منیژه شش سال و نیمش بود که مریض شد. یک روز صبح بعد از اینکه صبحانه خوردیم، عذرا و کبری همراه پدرشان به مدرسه رفتند. منیژه و منصوره و علیرضا هم خوابیده بودند. طبق عادت همیشگی قبل از بیدار شدن بچه‌ها، پارچه‌ها را برش می‌زدم و لباس‌های آماده را اتو می‌کردم. پای چرخ خیاطی نمی‌رفتم که با صدایش از خواب بیدار نشوند.

دو سه ساعت بعد، منصوره بیدار شد و آمد کنارم نشست و به من تکیه داد. گفتم: «برو دست و صورتت رو بشور و خواهرت رو بیدار کن که با هم صبحانه بخورید.»

رفت توی اتاق و کمی بعد برگشت و گفت: «خوابه! بیدار نمی‌شه.»

بلند شدم رفتم توی اتاق، از خواب بیدارش کردم رنگ و رویش پریده بود. دستش را گرفتم و به زور از رختخواب جدایش کردم. همین که دستش را رها کردم، نشست. دوباره دستش را گرفتم بدنش گرم بود. بغلش کردم و روی پایم نشاندمش. موهایش را کنار زدم و پیشانی‌اَش را لمس کردم. بدجور تب کرده بود. بریده بریده گفت: «مادر! پام درد می‌کنه.»

به پایش نگاه کردم دیدم که دمل بزرگی به اندازۀ یک گردو روی زانویش سبز شده، شاید هم بزرگتر. دست و پایم را گم کرده بودم. سراسیمه از جا بلند شدم و چادرم را سر کردم. علیرضا خوابیده بود. دلم نیامد بیدارش کنم.

منیژه را بغل کردم. اصلاً رمق راه رفتن نداشت. لنگان لنگان راه می‌رفت. یک طبیب خانگی نزدیکای محله‌مان بود. نمی‌دانم چطور در را بستم وخودم را با دو بچه به خانۀ طبیب رساندم. در راه مدام با خودم می‌گفتم: «خدایا این بچه طوریش نشه. این مریضی نَمونه بهش. خدایا خودت کمک کن زود خوب بشه.»

 ۲۴۹ صفحه، ۵ مگابایت، زبان فارسی، EPUB، 
شابک: 978-600-331-095-7 

چاپ ۱۳۹۸: ۲۶۵۰۰ ت قیمت الکترونیکی: ۱۲۵۰۰ ت - 4.49€
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome50
خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان

فهرست مطالب

پیشگفتار
روایت اول: فصل زندگی
روایت دوم: همگام با انقلاب
روایت سوم: به طراوت باران
روایت چهارم: خستگی ناپذیر
روایت پنجم: در لباس فرشتگان
روایت ششم: تا اوج آسمان
روایت هفتم: ثانیه‌های فراق
دل نوشته‌ای برای عصمت: به کجا چنین شتابان...
شکوه لحظه‌ها: ضمایم
روایت شهادت شهید جاویدالاثر علیرضا پورانوری
گزیده‌ای از نامۀ شهید علیرضا پورانوری به مادرش
تقریظ (دکتر محمدرضا سنگری)
تصاویر

راهنمای دانلود کتاب عصمت (خاطراتی از شهیده عصمت پورانوری)

برای دانلود کتاب عصمت (خاطراتی از شهیده عصمت پورانوری) و دسترسی قانونی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

دانلود کتاب  عصمت (خاطراتی از شهیده عصمت پورانوری)
شادی شایسته
۱۳۹۹/۵/۲۳
اسمانی بودند شهیده بزرگوار و اسمانی هم شدند در نهایت. مثل ایشان این روز‌ها کم پیدا میشود امید که از رهروانشان باشیم.
مهدیه فاکر
۱۳۹۹/۴/۲۸
محشر بود
واقعا اگر وقت داشتم دلم میخاست دوباره برگردم و بخونمش
دیدگاهم نسبت ب مسیر شهادت تغییر کرد و باعث شد بفهمم چقدر ساده و بدون پیچیدگی میشه با خدا عاشقی کرد.... و از هر چه ک داشت مایه گذاشت... در یک کلمه میتونم بگم عالی بود و از خدا بهترین هارو برای نویسنده و مادر شهید میخام
مرضیه ستایش نسب
۱۳۹۹/۱/۳۰
چقدر روح لطیفی داشتن این شهیده. عمر کم ولی با برکتتت خوش به سعادتش.
مشاهد همه دیدگاه‌ها (۴)