دانلود کتاب قربانی


خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان

برای دانلود قانونی کتاب قربانی و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید.

معرفی کتاب قربانی

در کتاب قربانی، تالیف مهری یاری کامرانی، داستان زیبای کَژال رستگار را می‌خوانید که از سختی‌ها و دشواری‌های زندگی‌اش می‌گوید.

داستان طایفه‌‌ای که به زورگویی و یاغی‌گری معروف شده است و تنها دلیلش این است که از همه چیز محرومند و احساس می‌کنند برای تأمین خواسته‌هایشان فقط به‌ زور و تهدید باید متوسّل شوند. چون با دنیای بیرون هم هیچ ارتباطی ندارند. همان افکار دست نخورده را دارند. افراد این آبادی شرور هستند و هر سال چندین قتل به علّت دعواهای کوچک و بزرگ اتّفاق می‌افتد و چون به مرز نزدیک هستند خیلی مقیّد نیستند.

اما در این بین انسان‌هایی هستند که با همه آن‌‌ها فرق دارند...

در بخشی از کتاب قربانی می‌خوانیم:

صدای تیرهای هوایی در دل کوه‌ها نشانی از شادی و سرور بود. چندین بار می‌خواستم پارچه را از روی صورتش بردارم، ولی از عمو مراد و هاجر خانوم خجالت کشیدم. آن‌ها هم چیزی نگفتند. هر اَز گاهی از روی پارچه نگاهی به صورتش انداختم، ولی دیده نمی‌شد، دائم سرش پایین بود، حال او از من بدتر بود، نمی‌دانم چه‌ قدر طول کشید تا به خانه رسیدیم؟ با رسیدن ما صدای ریتم موسیقی هم عوض شد و همگی دور ما جمع شدند؛ چند نفری پشت بام ایستاده بودند، تا به محض ورودمان آب و نقل را روی سرمان بریزند. همه برای دیدن عروس همدیگر را هول می‌دادند. که خودِ من دست کمی از آن‌ها نداشتم، مادرم پارچه را از روی سر عروس کنار زد و اسفند را روی آتش ریخت.

با دیدن او تکانی خوردم و ناباورانه او را نگاه کردم، فکر کردم دچار توهّم شده‌ام. من که اسم معشوقم را نمی‌دانستم، ولی اسم کسی که همسرم شده سارا بود. دستش را فشار دادم و گفتم: سارا به من نگاه کن و هر دو با دیدن همدیگر از خوشحالی تا عرش رفتیم. سارا بی‌حال شد؛ همه فکر می‌کردند او از ترس این گونه شده، هر کسی چیزی می‌گفت. او را بغل کردم و از پلّه‌ها بالا بردم. با شرمندگی از مادرم خواستم چند دقیقه ما را تنها بگذارند، سرش را به سینه‌ام گذاشتم و آرام در گوشش گفتم: فرشته‌ی من تو سارا نام داشتی؟

همان چشم‌های عسلی را یک‌بار دیگر با ناز باز کرد و گفت: تو ژیان همان راننده پیکان! پس چرا نگفتی که من ژیانم و گفتی من سالارم؟

دوباره بی‌حال شد، کمی آب روی صورتش پاشیدم، تکانی خورد و گفت: من کجام؟ من بیدارم؟ به من نگاهی انداخت، خودش را جمع‌ و جور کرد و گفت: ژیان تویی؟ یعنی همان سالاری که من می‌خواستم؟

تو چی؟ سارا دختر کدخدا، همان دختر ترسو و خجالتی تویی؟ تو چرا به من نگفتی اسمت ساراست؟

با لبخندی که تمام زیبایی‌اش را نمایان می‌کرد. مگر تو گفتی که می‌خواهی فردا عروسی کنی؟ آقا ژیان!

بوسه‌ای به پیشانیش زدم و گفتم: نه نگفتم. بارها آمدم بگویم، ولی تو را ندیدم که بگویم. دیروز هم خودم وسیله‌ها را آوردم، موقع برگشتن تو را دیدم، آن‌قدر شُکه شدم که یادم رفت و با دیدن تو فهمیدم که ازدواج کردی، دیگه هم لزومی ندیدم که بیشتر از اون مزاحم شوم. با صدای باز شدن دَر سرَش را از سینه‌ام دور ساختم.

 ۸۸ صفحه، ۸۷۰ کیلوبایت، زبان فارسی، EPUB، 
شابک: 978-600-91524-1-4 

چاپ ۱۳۹۷: ۸۰۰۰ ت قیمت الکترونیکی: ۳۰۰۰ ت - 1.49€
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome50
خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان

راهنمای دانلود کتاب قربانی

برای دانلود کتاب قربانی و دسترسی قانونی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

دانلود کتاب  قربانی
مریم مهدوی
۱۳۹۷/۸/۳۰
فوق العادست
مشاهد همه دیدگاه‌ها (۱)