دانلود کتاب مسافر کوچه های عاشقی

دانلود کتاب مسافر کوچه های عاشقی
بزرگنمایی
  • از:
  • (۸۳۶)
  • رایگان
  • ۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome50
راهنمای مطالعه کتاب‌ها
برای مطالعه کتاب‌ها، لازم است اپلیکیشن کتابراه را در موبایل، تبلت یا رایانه خود نصب کنید.
جزییات کتاب

معرفی کتاب مسافر کوچه های عاشقی

این داستان درباره ی دختریست که ازدواج غیابی انجام می دهد و بعد از آن به آمریکا نزد شوهر ندیده اش می رود غافل از اینکه شوهرش او رو نمی خواسته و مثل یه همخونه با او زندگی میکند و...

از متن کتاب:

از صدای ریزش تند باران بیدار شدم. چشم‌هایم را باز کردم. نگاهم به دانه‌های درشت باران پشت شیشه ثابت ماند. هیچ چیز را به یاد نمی‌آورم. اضطرابی گنگ از دلم می‌جوشد و به مغزم هجوم می‌آورد. کجا هستم؟ این جا چه می‌کنم؟ برقی در آسمان می‌درخشید و بعد صدای رعد. از جا پریدم ودوباره حوادث چند ساعت گذشته در ذهنم جان گرفت. روشن و واضح مثل فیلمی بر پرده سینما. بی حال روی تخت نشستم و پاهایم را آویزان کردم. نگاهم به ساعت دیواری افتاد. نیمه شب بود و من غرق در افکار تیره تر ازشبم. حالا چه کنم؟

سوالی بود که دم به دم در ذهنم پر رنگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شد. سوالی که جوابی برایش نداشتم. صدائی در گوشم می‌خواند،"زود باش تا دیر نشده فکری بکن. اگر می خوای به پای یک اشتباه تا ابد بسوزی خب بسوز. سرت را به دیوار بکوب و شیون کن. برای همهٔ این‌ها یک عمر وقت داری. اما حالا نه، هنوز نه. حتماً راهی هست. اگر نبود..... بالا تر از سیاهی که رنگی نیست."

عقربه‌های ساعت چه سریع دنبال هم می‌دویدند. همان طور بی حرکت نشسته بودم. بدنم

درد گرفته بود. زیر لب گفتم،"غزال با خودت چه کرده ای؟ مگر خدا به دادت برسد."نو میدانی فکر کردم که خود کرده را تدبیر نیست.

بلند شدم. مضطرب در طول و عرض اتاق قدم می‌زدم. راهی به ذهنم نمی‌رسید. نباید از چاله در می‌آمدم به چاه می‌افتادم. محتاج پدر و مادرم بودم. دیگر به خود اعتماد نداشتم. در جهنمی می‌سوختم که هیزمش را تصمیم خودم گرد آورده بود. آن وقتی که دستهای مهربانشان را پس زدم و سرمست از غرور جوانی چنین آینده ای را برای خودم رقم زدم، باید فکر امروز را می‌کردم. چشمهایم می‌سوخت. نور چراغ آزارم می‌داد. خاموشش کردم و رفتم کنار پنجره پشت شیشه جز تاریکی چیزی نبود و باز هم صاعقه مثل فلاش دوربین همه جا را روشن کرد. فلاش دوربین ...هلهله و همهمه ی مهمان‌ها...

ادامه
کاربر مهمان

کاربر گرامی، برای ثبت نظر ابتدا ثبت نام کنید یا وارد شوید.

razi ahangaran
۱۹ روز قبل
خوب بود
فاطمه صالحی
۲۳ روز قبل
آخرش به اندازه ی غزال داستان اشک ریختم
آموزنده و موزون با عصر حاضر
مریم غفوری
۲۴ روز قبل
خوب بود، در واقع بد نبودخیلی ساده بود، انگار دفتر خاطرات شخصی رو می‌خوندیمنه یک رمان از یک نویسنده
Haniyea.m Ghorbani
۲۵ روز قبل
رمان موضوع خوبی داشت ولی نوشتاری قوی نداشت ممنون از نویسنده امیدوارم موفق باشید ولی تو رمان های بعدیتون به زبان ساده بنویسید زبان ساده باعث میشه طرف دارای بیشتری رمانتون پیدا کنه با آرزوی موفقیت
H H
۲۷ روز قبل
رمان زیبایی بود 💙
هزاران کتاب، رمان و مجله همیشه همراه شما
نصب رایگان کتابراه