معرفی و دانلود رایگان کتاب تقدیر بی‌تقصیر من

عکس جلد کتاب تقدیر بی‌تقصیر من
قیمت:
رایگان - 0€
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome50

برای دانلود قانونی کتاب تقدیر بی‌تقصیر من و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

برای دانلود قانونی کتاب تقدیر بی‌تقصیر من و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب تقدیر بی‌تقصیر من

کتاب تقدیر بی‌تقصیر من نوشته‌ی یگانه رحمت نژاد، قصه‌ی زندگی دختری به نام آلن آراد را تعریف می‌کند که در کنار خانواده خود زندگی آرام و بی‌دردسری دارد اما دل باختن به عشقی ممنوعه و برملا شدن رازهای گذشته زندگی او را تغییر می‌دهد.

درباره کتاب تقدیر بی‌تقصیر من:

آلن آراد دختری خوش‌چهره و زیباست که به همراه پدر و مادر و خواهر کوچک‌ترش مانلی زندگی ساده‌ای را در کنار همدیگر دارند. آلن همواره آرزوی پرستار شدن را داشته و می‌خواهد هرجور که شده در دانشگاه این رشته را بخواند. از سوی دیگر آلن همیشه گردنبندی قدیمی را بر گردن دارد که از کودکی همراهش بوده و نمی‌داند که چرا خانواده‌اش روی این گردنبند حساس هستند. تا اینکه بالاخره یک روز همه‌چیز فاش می‌شود...

کتاب تقدیر بی‌تقصیر من برای چه کسانی مناسب است؟

علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانه و خانوادگی از مطالعه کتاب تقدیر بی‌تقصیر من لذت خواهند برد.

در بخشی از کتاب تقدیر بی‌تقصیر من می‌خوانیم:

مانلی کنار باغچه نشسته بود و به آسمان نگاه می‌کرد، رو به روی مانلی کنار باغچه نشستم و گفتم:

من: مانلی یادت میاد زمانی که فهمیدی من خواهرت نیستم چه قدر گریه کردی؟

مانلی: آره یادم هست.

من: یادت میاد گفتم که اگه هر کجای دنیا هم که باشم و هر طوری که زندگی کنم باز خواهرت هستم؟

مانلی: آره یادم هست.

من: پس چی باعث شد که آنقدر بین من و تو فاصله باشه؟ چی باعث شد که دیگه ما باهم صحبت نکنیم؟ چرا از گذشته‌ای که با رضا داشتی به من چیزی نمیگی؟

مانلی به من نگاه کرد و گفت:

مانلی: اگر بخوای تعریف می‌کنم ولی خیلی طولانی هست.

من: معلومه که می‌خوام، اگه حرف زدن باعث می‌شه حالت خوب بشه، من با جون و دل گوش می‌کنم.

مانلی سرش رو پایین انداخت و گفت:

مانلی: می‌دونم که خیلی از حرف‌هایی که می‌خوام بگم رو قبلا مامان برای تو تعریف کرده ولی می‌خوام این دفعه خودم با تمام جزئیات تعریف می‌کنم. همه چیز از دوستی من و رضوان [خواهر رضا] شروع شد، رضوان یکی از هم کلاسی‌های من بود که تازه به محله‌ی ما آمده بودند، یک خانواده چهار نفره و ساده که به خاطر دوستی من و رضوان رابطه‌ی خوبی با خانواده‌ی من داشتند. من و رضوان همیشه با هم بودیم و اکثر وقت‌ها رضوان خانه‌ی ما بود، با هم بیرون می‌رفتیم، کتاب‌های هم رو قرض می‌گرفتیم و با هم درس می‌خواندیم. برادر رضوان همیشه بعد از مدرسه دنبال من و رضوان می‌آمد، رضا یک پسر معمولی بود نه زیاد خوشگل و نه زشت، در کل آدم خوبی بود ولی به چشم من فوق العاده بود، غیرتی شدن‌هاش، مهربانی‌هاش، خوش برخورد بودنش، همه و همه باعث شده بود تا من جذب رضا بشم، اوایل سعی کردم این حس رو نادیده بگیرم ولی نشد، من هر روز بیشتر از روز قبل عاشق رضا می‌شدم. حسابی گیج بودم قلبم رضا رو می‌خواست اما عقلم می‌گفت نباید به اعتماد مامان و بابا خیانت کنم. چاره‌ای نداشتم جزء اینکه همه چیز رو برای مامان تعریف کنم، مامان مثل همیشه با مهربانی با من برخورد کرد و گفت نباید قبل از فهمیدن احساس رضا به خودم به اون دلبسته بشم.

مشخصات کتاب الکترونیک

نام کتابکتاب تقدیر بی‌تقصیر من
نویسنده
ناشر چاپیانتشارات کتابداران
سال انتشار۱۳۹۹
فرمت کتابEPUB
تعداد صفحات۳۴۷
زبانفارسی
شابک978-622-6280-91-4
موضوع کتابکتاب‌های داستان و رمان ایرانی
قیمت نسخه الکترونیک
رایگان - 0 یورو
افزودن به کتابخانه

نقد، بررسی و نظرات کتاب تقدیر بی‌تقصیر من

اریسا نوروزی
۱۴۰۱/۶/۲۸
واقعا عالی بود
من عاشق اینجور داستان‌هایی هستم که به عشقشون اعتراف میکنن
ولی دوتا ایراد داشت
اینکه کار‌های آلن صبح زود خیلی تکراری بود این با صدای زنگ ساعت بیدار شدم و صبحونه خوردم و سرکار رفتم و توی ماشین به موسیقی بی کلام گوش دادم و...
یکم جذابیت داستان رو کم کرد
و ایراد دوم اینکه وقتی
یکی داشت تعریف می‌کرد و از کلماتی مثل گفتم و گفت استفاده می‌کرد زیرش بعد از گفتم و گفت نوشته بود من: یا مثلاً آرشام: و این از جذابیت داستان کم می‌کرد.
و اینکه لحظه‌ی اعتراف آرشام به عشق آلن واقعا یکی از صحنه‌های تکراری توی هر فیلم و داستان بود
و اینکه یه اشتباه دیگه هم داشت مگه میشه یک نفر دو مامان و بابا داشته باشه و اگه الن رفته پیش خانواده اصلیش دیگه نمی‌تونه به خانواده‌ی قبلیش مامان و بابا و آبجی بگه
به هرحال این ایراداتش بود ولی در کل داستان جذابی بود
من دیروز رومان طلسم شده رو تموم کردم و واقعا احساساتی شده بودم بخاطرش و کارم شده بود گریه و گریه ولی از این رومان یاد گرفتم آدم باید از زندگیش لذت ببره
من هم دقیقا شخصیتی مثل آرشام بودم و به عشق اعتقاد نداشتم ولی این داستان به من یاد داد باید غرور رو کنار بذارم و عاشق شم 🤩
و میتونم بگم بعد از رومان طلسم شده یکی از بهترین رومان‌هایی بود که من رو مجذوب خودش کرد
از خانم رحمت نژاد واقعا ممنونم
امیدوارم تموم عاشقا عشقشون دو طرفه باشه و بهم برسن 😘
و اینکه همه یهویی ازدواج کردن و عاشق شدن یکم خسته کننده بود و توضیحات آلن در مورد نوع لباس پوشیدنش هم ذهن مخاطب رو خسته میکرد و اینکه آلن جلوی پدر و برادرانش چرا باحجاب بود؟ و با اینکه باحجاب بود ولی اونها رو بغل و بوس می‌کرد و اینکه آلن مدام در مورد لباس پوشیدنش توضیح میداد خسته کنندس
مینو امیدی
۱۴۰۱/۶/۲۷
سلام و درود به عزیزان خب داستان بسیار ساده و دور از هیجان بود بزرگترین ایرادش این بود که سال و زمان مشخص نشده بود معلومه نویسنده خیلی مطالعه نداشته ساده و ابتدایی و بدون آگاهی از نوع نوشتن قلم به دست گرفته اول که در نحوه انتخاب اسم بی دقتی شده اسامی انتخابی متناسب با فرزندان دهه هشتاد و نودی هست و در خانواده مذهبی که نماز صبحشون ترک نمیشه اسم مانلی و آلن نا متعارف هست اصلا سن و سال آلن در زمانی که محسن پیداش کرده ذکر نشده بعد اصلا ذکر نشده آیناز چطور طلاق گرفت چطور زن مهرداد شد زن شوهردار که نمیتونه بدون طلاق با یکی دیگه ازدواج کنه و چه سریع بچه دار شد و فقط یک سال تفاوت سنی داشتن با آلن. و نحوه بیان کلمات گاهی ادبی و کتابی و گاهی عامیانه.. و بسیار ایراداتی که از حوصله بقیه خارج و حالت نمایش گونه داشت در رمان وقتی نقل قول میشه دیگه لازم نیست مدام بگی مامان گفت: بعد مامان: رو اعصاب بود این حرکت با عرض پوزش از نویسنده نحوه نگارش پر از ایراد..
VICTORLyNCH
۱۴۰۱/۴/۲
خانم رحمت نژاد گرامی، قبل از نویسنده خوبی شدن باید خواننده خوبی بود، حتی استعداد مادرزادی هم نیاز به تمرین و مطالعه داره. این کتاب از لحاظ روایت بیشتر به فیلم‌نامه شبیه بود تا رمان، داستان‌های کلیشه‌ای با غیرقابل‌باورترین موضوعات رو کنار هم چیدن باعث نمی‌شه داستانی جذاب بشه. به اندازه صفحات کتاب با می‌شه ازش ایراد گرفت. علاقه‌مند گرامی: نخوندن این کتاب تنها چیزی که از دست ندادی «وقتته» پس هدرش نده.
برای نویسنده هم امیدوارم پس از خوندن و کسب تجربه برای رمان دوم (هرچندتا که تا الان زحمت کشیدن) اقدام کنه تا بازخورد بهتری بگیره.
S.bee
۱۴۰۱/۶/۱۹
موضوع اینه که زندگی ادم‌ها واقعا اتفاقات جالب و هیجان انگیزی نیست که براشون میوفته. توی بعضی زندگی‌ها گاهی هیچ اتفاق قابل شرحی نمی‌افته ولی نویسنده از همین زندگی خشک شده، با سیل افکارش نسبت به دنیا یه کتاب عالی میسازه. اینجا ادم‌ها انگار سرزمینی خالی و سوخته بودن و عاری از هر گونه احساسات یا حداقل نویسنده نظر شخصیت‌ها رو درباره زندگی بیان نمیکرد. حداقل این بود که باید شخصیت اصلی رو بعد از اتفاق بزرگ زندگیش کمی دچار تشویش و بی هویتی نشون میداد. اما به جاش ما با دختری طرف بودیم که راحت اشک میریخت. داستان عاشقانه باارزش هم هست مثل اثار جوجو مویز اما این خیلی با ادبیات فاصله داشت. مقصود نویسنده رو از نوشتن داستان و به تصویر کشیدن قهرمانی ضعیف رو نفهمیدم!
طهورا جعفری
۱۴۰۱/۳/۳۱
داستان بسیار خوبی بود
ویژگی‌های خوب داستان: اینکه شخصیت‌های داستان ایرانی و معتقد و پایبند به ایمان و دستورات خدا، اینکه نماز خواندن رو در داستان به تصویر کشید و نام اهل بیت رو به زبان آورد خیلی خوب بود. من به شخصه داستان مانلی و رایان رو خیلی دوست داشتم
ولی داستان آلن هم خوب بود، فقط حرف‌های و
تکراری زیاد بود، مثل ظرف شستن هاشو حموم رفتن‌ها و لباس‌هایی که با شال و شلوار سیاه باشه و...
اینها اصلا خوب نیست و ذهن مخاطب رو خسته می‌کنه.
یا مثلاً یک جای داستان یه روز کاملا بیهوده و تکراری رو تعریف کرده بود که به نظرم نباید در داستان می‌آورد.
Arshia
۱۴۰۱/۵/۱۳
داستان بسیار تخیلی بود و اینکه نمیشه دو تا خانواده بیان باهم زندگی کنن یا مثلا خیلی باید نویسنده مغز چیپ و کم تجربه‌ای داشته باشه تا بیاد انقدر دختر‌ها رو حقیر در مقابل پسر‌ها نشون بده یا مثلا باید خیلی نویسنده کم وقت گذاشته باشه واسه سناریو ازدواج رایان و مانلی ولی در کل بدکی هم نبود برای کسانی که سینگل و بلند پروازن بد نی
در مورد مسائل مذهبی هم نظری ندارم چون هر کس اعتقاد خودشو داره رمان عاشقانه خوب حتی اگر ۵۰۰ صفحه باشه حتی در مورد یک نفر ولی بازم ارزش خوندنو داره تا اینکه همه یهویی عاشق بشن😑
azadeh shenavari
۱۴۰۱/۲/۲۱
سلام. واقعا نمیدونم از چه واژه‌هایی استفاده کنم. اول داستان محسن تعمیرگاه داشت و مهرداد اونجا کار میکرد چطور متوجه نشدن بچه کجا هست. وای خدایا چی به خوردمون میدین. کاغذ حروم شده برا این مثلا رمان حیف. فقط تا تونسته از اسم‌های امروزی و شیک استفاده کرده 😂😂😂😂😂. همه منتظر باشید که منم میخوام از این رمان‌ها بنویسم. البته با چند تا شخصیت بیشتر با اسم‌های امروزی. اسم و فامیل منو به خاطر بسپارید 😂
میترا
۱۴۰۱/۶/۱۱
رمان خوبی بود.
رمان در مورد دختری به نام آلن بود که وقتی بزرگ میشه می‌فهمه که دختر اون خانواده نبوده و مادر واقعی‌اش رو میبینه و از اون به بعد با مادر خودش زندگی می‌کنه و هم اینکه با خانواده قبلی‌اش هم رفت و آمد می‌کنه و آن‌ها را خیلی دوست داره، شخصیت آلن یک دختر مهربون، دلسوز و نجیب رو نشون خوبی
میده،
داستان هسته، واینکه به نظرم اگر نویسنده زیاد درباره بعضی چیز‌ها توضیح نمی‌داد داستان قشنگ تر هم میشد، مثلا توی داستان زیاد در مورد پوشش هر روز آلن گفته بود که به نظرم زیاد جالب نبود.
درکل داستان خوبی هسته 🙂
و ممنون از نویسنده عزیز🌹🙂
الناز ...
۱۴۰۱/۴/۲۰
نویسنده خیلی قلم ضعیفی دارند متاسفانه، داستان بی محتوا با ادبیات ضعیف، پر از اسم‌های شیک و امروزی
که چی؟ حالا از اسم‌های معمولی استفاده بشه چی میشه
پدر مادرای داستان فوق العاده روشن فکر
داستان به درد نوجوونایی میخوره که خیلی فاز عاشقی دارن و این داستانها رو باور میکنند، حتی شاید چندبارم کتاب رو بخونن، ولی در کل کتاب مناسب افرادی که کتاب‌های خوبی خوندند نیست و فقط وقت تلف کردنه.
پریزاد سپهری
۱۴۰۱/۲/۲۵
عالییییییییییییییییییی بود اصلا عجیب غریب
اصلا وقتی که آرشام احساسش رو برای آلن رو کرد اصلا قلبم از جا کنده شد
ولی یه جا خیلی تو ذوق خوردن داشت. اینکه چرا واقعا چرا آلن جلوی مهرداد و رادمان و رایان که بهش محرم بودن شال میپوشید بله درسته مانلی باید شال میپوشید چون محرم نبود اما آلن دیگه چرا؟ و که

رادمان مهرداد چون از مادرش بودن محرم بود بهشون مهردادم که چون شوهر مادرش بود محرم بود چرا شال آخه اگه شال میپوشه چرا همدیگه رو بوس میکنن و اینا؟......:)
ولی خیلی داستان خوبی بود
اسما
۱۴۰۱/۶/۲۵
با سلام، راستش این رمان خیلی زیاد جذاب نیست، همه‌ی اتفاقات خیلی سریع اتفاق میوفته، همون طور که بقیه گفتن، انتخاب اسم آلن و مانلی برای یه خانواده‌ی مذهبی اصلا مناسب نیست و این دو اسم هیچ شباهتی به هم ندارن، مثلا میشد نویسنده اسم‌های اسرا و ابوالفضل رو (البته این نظر شخصی بنده اس و بقیه میتونن دیگه و اسم‌های رو بگن) رو انتخاب میکرد، هزاران ایراد دیگه ولی در کل از امتیاز 0 تا 10، بهش 2 رو میدم چون خیلی ضعیفه
فاطمه زهرا حسینی
۱۴۰۱/۶/۳۱
داستان خوب بود اما شیوه و لحن بیان یکم مشکل داشت، جزئیات که گفته شده بود و بارها تکرار میشد مثلا هرروز با فلان لباس بیرون میرن و باز داخل ماشین آهنگ بیکلام و چیزهای دیگه که هرروز تکرار میشد میتونست کمتر گفته بشه و درعوض داستان رو بیشتر پیچ و تاب میداد، و میتونست لحن بیان با آب و تاب بیشتری باشه، پا صحبت‌ها خیلی پیش افتاده بود
اگر با همین دیالوگ‌ها‌ی فیلم میخاستن بسازن معلوم بود که مصنوعی دارن نقش بازی میکنن
*
۱۴۰۱/۵/۴
به نظر من خیلی ابتدایی بود، اینکه همیشه جوری داستان چیده بشه ک همه پیش جفتشون باشن چه توو ماشین چه جاهای دیگه، یا مثلا شمال رفتنو روزه گرفتن و.. یه سری چیزا به هم نمیخورد، بعدم آخرش که یهو گروگان گیری میشه و کل خانواده رو میگیرن میبندن و.. اخه دوتا مرد گنده رو چجوری ب راحتی گرفتن یا حالا خیلی ضعفای دیگه، به نظرم مثه رمانای این دهه نودیا بود، نخونید خیلی بهتره
سارا قشلاقی
۱۴۰۱/۷/۴
با سلام
*کتاب سطحی و ابتدایی است
*ویرایش کتاب نیاز به تصحیح دارد
*متاسفانه در اکثر رمان‌های عاشقانه ایرانی مرد عاشق ایرانی را مغرور و بی ادب و ترسناک جلوه می‌دهند که با داد زدن و بی ادبی و توهین باعث ناراحتی زن میشود و زن با چشمانی پر از اشک لبخند میزند😀
متاسفانه این موضوع به خصوص در نوجوانان دختر باعث میشود که توهین و بی ادبی به خود رو دال بر جذابیت فرد توهین کننده بدانند
Kimia Omidvar
۱۴۰۱/۷/۲
رمان
خوبی بود ولی عالی نبود خیلی از صحنه‌ها تکراری بود بطوریکه وقتی بهش میرسیدم رد میکردم مثل از خواب بلندشدن، لباس پوشیدن سرکار رفتن و... ‌. یه جاهایی هم واقعا آدم کلافه میشد، از عاشق شدن آلن ویا اعتراف آرشام به عشقش، آخرای رمان به آرشام گفته بودن برای امنیت آلن باهاش رفت وامد نکن ولی اینکه زنگ نزنه یا پیغامی نفرسته واقعا دور از ذهن بود🌻🌻🌻🌻نویسنده‌ی عزیز امیدوارم روزب روز پیشرفت کنی
مشاهده همه نظرات ۲۳۰

راهنمای مطالعه کتاب تقدیر بی‌تقصیر من

برای دریافت کتاب تقدیر بی‌تقصیر من و دسترسی به هزاران کتاب الکترونیک و کتاب صوتی دیگر و همچنین مطالعه معرفی کتاب‌ها و نظرات کاربران درباره کتاب‌ها لازم است اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

کتاب‌ها در اپلیکیشن کتابراه با فرمت‌های epub یا pdf و یا mp3 عرضه می‌شوند.