دانلود کتاب بی‌هم و با هم

  • از: اعظم طهماسبی
  • ناشر: ماهابه
  • ۰ رای
  • برای دانلود قانونی کتاب بی‌هم و با هم و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید.


خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان

برای دانلود قانونی کتاب بی‌هم و با هم و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید.

معرفی کتاب بی‌هم و با هم

کتاب بی‌هم و با هم به قلم اعظم طهماسبی، داستان دخترانی شلوغ و پر شر و شور را به تصویر می‌کشد که سنت‌ها و قول و قرارهای خانوادگی را نمی‌پذیرند و سعی می‌کنند خودشان مسیر زندگی‌شان را انتخاب کنند.

این کتاب داستان خانواده‌ای است که دختر برزگشان در ازدواج شکست خورده و به همین دلیل چشم دیدن خانواده شوهر سابق دخترشان را ندارند، حالا دختر کوچکشان عاشق یکی دیگر از پسرهای همان خانواده شده و برای بدست آوردنش با برادر و تمامی خانواده می‌جنگد و زیر بار ازدواج فامیلی و قول قرارهای سنتی نمی‌رود.

در بخشی از کتاب بی‌هم و با هم می‌خوانیم:

نسترن کلمه «بابایی» را که شنید برای لحظاتی شوکه شد و بروبر به مرد جوان و سپس به دختر بچه زُل ‌زد اصلاً انتظار شنیدن کلمه بابایی را از زبان دختر بچه نداشت عاقبت وقتی بعد از چند دقیقه به خودش آمد. دلش می‌خواست از فرط حسادت سر دختر بچه را بکند و بیشتر از آن بابایی را. در دل باز به خودش گفت، تو چه فکری بودم و چی شد؟ فوراً طرف «بابایی» از آب دراومد. نسترن به دختر بچه نگاه می‌کرد که با چه سماجتی و در حالی که گریه را سرداد پا روی زمین می‌کوبید و پشت سر هم می‌گفت: بابا من چیپس می‌خوام، من چیپس می‌خوام... بابایی به ناچار از پشت سیستم بلند شد و دخترش را بلند کرد و گفت: عزیزم سانیا جان وقتی خواستیم خونه بریم واسه دختر خوشگلم چیپس می‌خرم حالا دختر خوبی باش و گریه نکن و اجازه بده بابا به کارش برسه.

بابایی این حرف‌ها را خیلی شمرده به دخترش گفت و بعد آنچنان او را سرگرم عروسکش کرد که او به کلی فراموشش شد چیپس می‌خواست. نسترن که خیلی لجش گرفته بود وقتی که بابایی دوباره پای کامپیوتر نشست و سرگرم آن شد خیلی آرام به دختر کوچولو که نامش سانیا بود گفت: سانیا جون یادت رفته‌ها... داشتی گریه می‌کردی واسه چیپس.

سانیا به نسترن زل زد و سپس فوراً لب جمع کرد و با بغض گفت: چیپس؟!

بعد هم طولی نکشید که دهانش تا درجه آخر بازشد و زد زیر گریه وگفت: بابا من چیپس می‌خوام...

بابایی که فهمید نسترن خریدن چیپس را به بچه یادآوری کرده با عصبانیت به نسترن نگاه کرد وگفت: دختر خانم من با هزار بدبختی اونو آروم کردم حالا شما دوباره یادش آوردی؟

نسترن موذیانه خندید وگفت: بیخود عصبانی نشید خوب بچه چیپس می‌خواد دیگه واسش بخرید.

بابایی با حرص گفت: خوب شد گفتید.

 ۴۲۸ صفحه، ۶۷۶ کیلوبایت، زبان فارسی، EPUB، 
شابک: 978-600-5205-43-5 

چاپ ۱۳۹۲: ۶۵۰۰۰ ت قیمت الکترونیکی: ۱۷۰۰۰ ت - 5.99€
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome50
خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان

راهنمای دانلود کتاب بی‌هم و با هم

برای دانلود کتاب بی‌هم و با هم و دسترسی قانونی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

دانلود کتاب  بی‌هم و با هم